حسن حسن زاده آملى
447
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
العالية كالآن ، و الأمكنة و المكانيّات بالنسبة اليها كالنقطة ، فكيف بالنسبة الى مبدأ المبادى ؛ و أيضا المتعاقبات فى سلسلة الزمان مجتمعات فى وعاء الدهر » . پس هرگاه زمان و زمانى و مكان و مكانى بدين نسبت زمانيّت و مكانيّت نداشته باشند پس ملكات روحانيّه جاى خود دارد . لا مكانى كاندرو نور خدا است * ماضى و مستقبل و حالش كجا است چنان كه نفس بعد از استكمالات و حركات زمانيّه به عالم جبروت متّصل مىشود ، و آن عالم خود سبق بر ملكوت دارد چه جاى ناسوت . يو - تبصره : [ در نفوس كامله احكام عقل غلبه دارد تا نفس ] عالم عناصر طبيعى يا بالفعل محسوسات بالعرض قواى حاسّهاند ، و يا بالقوّه . و شبكهء اقتناص آنها همين قواى حاسّهاند كه فروع شجرهء وجود نفس ناطقهاند ، خواه بنابر قول به تجريد و انتزاع صور مادّيّه به سبب استيلا و سلطان نفس ناطقه باشد كه مشّاء بر آنند ، و خواه بنابر انشاء و ايجاد نفس به سبب اعداد قواى حاسّه به وزان اشياى محسوسه باشد كه مبناى حكمت متعاليه است ، و خواه بنابر اقوال ديگر ؛ كيف كان صور اشياى عالم طبيعى كه در صقع نفس متقرّر شدهاند در حقيقت محسوس انساناند كه محسوس بالذاتاند و اشياى طبيعى خارجى محسوس بالعرض ، و اين صور محسوسه بذاتها به حكم اتّحاد حاسّ و محسوس از شئون و اطوار وجوديّه و صفحهء علم نفساند ، و ادراكات نفس مر آن صور را خواه در اين نشأه و خواه بعد از ارتحال از اين نشأه فقط احساس محسوسات بالذات است . و در هر حال قواى حاسّه از ادراك محسوسات عنصرى كه در حقيقت محسوسات بالعرض انساناند به كناراند ، مگر نفوس كاملهاى كه با عقل بسيط اتّحاد وجودى يافتهاند كه بر همهء شئون ما دون خود مطل و مشرفاند و علم به آنها دارند يعنى محسوسات بالعرض را معلومات آنها بايد گفت نه محسوسات ، به اين معنى كه با قواى حاسّه ادراك شدهاند ، و در اين صورت اينچنين ارواح احكام عقل بر آنها غلبه دارد نه نفس يعنى آنها را عقول بايد گفت نه نفوس . چنان كه خواجه نصير الدين طوسى فرمود : « متى صارت النفوس بحيث